شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )
معرفى كتاب 41
سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )
آورد ، ولى جملههاى ما قبل آخرى با واو عطف بهم مرتبط مىشوند ؛ اگر فقط دو جمله باشد بديهى است كه واو عطف نمىخواهد . مترجم در اين كتاب اين صيغهء وصفى را بسيار فراوان به كار برده است ولى در بعضى موارد بشروط آن عمل نكرده است ، چنان كه گاهى فاعل جملههاى معطوف مختلف است و گاهى ( اگر غلط ناسخ نباشد ) بين جملهء ما قبل آخر و جملهء اخير واو آورده است : سلطان او را پيش كشيده و روزگار خبّاط او را برداشته و مساعدت كرده ، و بمرتبهء ملوك رسيد 40 / 11 و 12 ، كه هر دو غلط را دارد ) ؛ همه آواز بركشيده فرياد مىكردند ( 111 / 3 تا 4 ) ؛ او نيز بهلاك ايشان تن درداده در آب اندازد ( 111 / 6 تا 7 ) ؛ با حزب خود اميد از مآرب قطع كرده و بر فوات مطالب حزين گشته مراجعت كرد ( 128 / 9 تا 10 ) . اين سه مورد درست و بىعيب است . نيز 42 / 3 ، 46 / 2 ، 54 / 16 تا 17 ، 125 / 12 ، 128 / 13 ، 129 / 9 و 12 و 19 ، 130 / 2 ، 142 / 3 و 6 و 13 ، 155 / 11 و 12 ، 158 / 9 ، 164 / 2 و 9 ، 180 / 4 و 9 ، 181 / 7 و 10 و 12 ، 196 / 14 ، 203 / 10 و 11 ، 216 / 9 و 12 ، 218 / 7 ، 219 / 17 ، 222 / 17 ، 225 / 5 ، 239 / 7 و 15 ، 243 / 8 و 9 و 10 ، 244 / 14 ، 249 / 9 ، 255 / 9 و 10 ، 260 / 10 ، 261 / 3 ، 267 / 6 ، 268 / 3 ، 273 / 10 ديده شود . چون بعضى گمان مىكنند اين استعمال مجاز نيست و برخى دران مرتكب خطاهائى مىشوند توضيح دادم و موارد را تعداد كردم . امّا گاهى چند فعل ماضى نقلى يا ماضى بعيد را با حذف فعل معين به يكديگر عطف مىكنند ، صورت آن شبيه به اين استعمال صيغهء وصفى مىشود با اين تفاوت كه آنجا هميشه واو عطف لازم است : دستورى خواسته به وطن بازگشته بودند ( 221 / 10 ) غلط است ، « خواسته و به وطن » بايد باشد ؛ سلطان بر وى ابقا كرده نكشته بود ( 244 / 12 ) بايد « كرده و نكشته » نوشته باشد ؛ خانان و امراى بزرگ را خوانده استعادهء جواب كرده بود و من آيات يأس بر ايشان